حرفای خود خود نسیم................
ولنتاین در ایران......... وارد می شم .نگاهی به پسری که پشت میز نشسته می ندازم :سلام سیستم خالی؟ بله بفرمایید سستم 7 . می رم پشت سیستم 7 می شینم .همیشه پشت هر سیستمی بشینم اولین کاری که می کنم وبلاک رزمشکی رو بالا می یارم سایت دانشگاه رو می بندم نظرای وبلاگمونم می خونم از جام بلند می شم به دوتا عاشق کناریم یه نگاه دیگه می ندازم اینم هیچ ربطی به اپ بالا نداره عکس بک گراند موبایلمه پی نوشت۱: ولنتاینتون مبارک پی نوشت۲:بچه ها عکسایی که از سیستماتون گرفتین حرف نداشت
. طبق عادت نگاهی به اطرافم می ندازم .سیستم کناریم نظرمو به خودش جلب می کنه دخترو پسری پشتش نشستن که به تنها چیزی که نگاه نمی کنن صفحه دسکاپ سیستمشونه ....خندم می گیره
فضول نیستم
ولی طبق عادت معمول گوشامو تیز می کنم ....
دختر
: امیر این دومین ولنتاینی بود که ما باهم بودیم نه؟ پسر
: اره عزیزم چه زود گذشت ..یادته پارسال چه جریاناتی واسمون پیش اومد ؟ دختر
: هین طوری که چشماش گره خورده تو چشمای پسره
چهرش بهم می ریزه
.اره ااااااه ولش کن یادم ننداز
الان مهمه که ما اینجا کنار همیم ......
دوباره خندم می گیره
به صفحه دسکاپ سیستم خودم نگاه می کنم وارد سایت دانشگاه می شم به حرفای دختره فکر می کنم الان مهمه که ما اینجا کنار همیم.........اینجا؟
یه لحظه فکر می کنم اینجا؟ کافی نت؟ هرچی فکر می کنم به نظرم جای قشنگی واسه جشن ولنتاین گرفتن نمی یاد ....
خیلی مسخرست.....خیلی......اینجور موقع ها سارا سوسول می گفت:اون سطل اشغالو بده به من می خوام اوووووووغ بزنم .....حالا اون سطل اشغالو بده به من......![]()
و در ذهنم هزاران هزار فکر نقش می بنده .......
ولنتاین........
تو کافی نت.........
ایران..........
ازادی........
و.......و.......و.......![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حمید الان اینطوریه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در ساعت توسط Hacker 1 |

