تبليغاتX
رزمشکی بهترین حالت نمایش : 768*1024

حرفای خود خود نسیم................

Fake  می دانی یعنی چه؟  پگاه یادم داد. دختر عمویم را می گویم...یادت که هست؟

رفته بودیم آیس پک بخوریم که هی غر می زد و می گفت اینجا Fake  است. تقلبی است یعنی. اصل نیست. اوریجینال نیست. نمی چسبد اصلن. چه می دانم ، همان Fake  دیگر!

می دانی ... چند وقتی است که همه ی دور برم Fake  شده. هیچ چیز اوریجینال نیست. نمی چسبد. کتاب ها همه Fake  شده اند ... موزیک ها هم. شعر ها که دیگر نگو . حتی همه ی چایی های دنیا Fake  شده اند.   باران هم Fake  شده انگار. هر چه زور بزنی و زیرش بدوی و آواز بخوانی و خیس بشوی ، هیچ چیزی در دلت تکان نمی خورد. شیطنت های من هم همه Fake  شده اند. ادا شده اند همه شان. همه ی آدم های ِ یک زمانی بزرگ و دوست داشتنی هم Fake  شده اند. حتی بازوی سفید و خنک مامان هم که گرفتن اش همیشه آرامش بخش بود  Fake شده. باورت نمی شود ... خنده های من هم Fake  شده اند... همان ها که می گفتی بودن شان برای زندگی کافیست.

نگران نباش ، فکر نمی کنم این Fake  شدن دنیا و ما فیها ربطی به تو داشته باشد. یعنی سعی می کنم نداشته باشد. ربطش می دهم به بزرگ شدن و فهمیده شدن و گند شدن دنیا.

ببخش... سرت را درد آوردم...راستی،  نکند « دوست داشتن » های من هم Fake  شده باشند؟؟

  

پی نوشت۱: چه احساسی دارین که یاهو باز نمی شه؟

پی نوشت۲: هیچ وقت فکر نمی کردم یه روز اینجا اینقدر سرد بشه


+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388 ساعت 5:17 بعد از ظهر توسط نسیم جون و رزمشکی  | 






حمید جون خیلی ساده:

 

 

 

تولدت مبارک


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 ساعت 0:23 قبل از ظهر توسط نسیم جون و رزمشکی  | 






حرفای خود خوده مینو.........

وبلاگ رز مشکی اپ شد البته این بار با مینو

 

تا حالا از این زاویه به وب نیگا نکرده بودمaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa

چه باحاله علیک ســـــــــــــــــــــــلام خوبین؟

اااااااااااااااااااااااااای باز این هفته اخر سال اومد با همه ی دلتنگیاش حالا چقدرم کش می یاد ......!!!(قر نمیزنم بابا ولی همیشه از این هفته بدم میومد)

به قول علی .....بچه ها ........بچه ها.......(البته اینبار سروش چیزی منتشر نکرده)

یک سال دیگه هم گذشت (به همین سادگی به همین خوشمزگی)88 داره می یاد با گاوش .....!!!بازم   aaaaaaaaaaa

می خواستم بگم سال 88 هم کنار همیم ولی 89و90و...اینارو نمی دونم !!!!داشتم فکر می کردم چقدر زود داریم بزرگ می شیمو تغییر می کنیم؟!!!(تغییر!!!؟)اصلا انگاری زمان افتاده رو دور تندش میبینین؟خب اگه نمی بینین به من چه اصلا

ولی جدی انگاری همین دیروز بود که باهم آشنا شدیم یا حمید این وبو زد. همش انگار همین دیروز بود .. یادمون نره که چقدر زود داریم ثانیه ها رو از دست میدیم ... شاید فردا دیگه منی نباشم ، یا...... پس کاری کنیم که دیروزهامون تو ذهنمون به یاد موندنی ترباقی بمونه.. میترسم اونقدر بزرگ شیم و تغییر کنیم که دیگه واسه هم غریبه شیم نمیدونم ولی امیدوارم دوستی همامونو دلمون هم با خودمون بزرگ شن وحسرت لحظه های از دست رفته توی زندگی هیچ کدوممون نباشه .. حواسمون باشه خیلی چیزارو ساده بدست نیاوردیم که ساده از دستشون بدیم . همیشه تغییر خوب بوده قشنگ بوده ولی نمی دونم چرا دلم می گیره وقتی به تغییراتی که داریم می کنیم فکر می کنم !!!!

میدونم همه ی اینایو که من گفتم خودتونم میدونستین واسه تاکید بیشتر بود(اصلن دوس داشتم دوباره بگم) خدا بهتون رحم کرده مثلا نمیخواستم زیادی بحرفم یا بعضی چیزارو بگم ...حالا خوبه بیشترشو سانسور کردما به هر حال تمام حرف من این بود((حواسمون باشه))

حمید گفت کنفرانس شب عید(شب جمعه) یادتون نره راستی مهم ترین خبر امسال داداشی مهدی هم پرید...میگم دعاهای ستی چه میکنه ها (حالا خوبه هزار بار زنگیدم بهش گفتم اول واسه ماها دعا کنی ...مثلا خانوما مقدم ترن...!)

واستون بهترینارو آرزو میکنم سالی سرشار از موفقیت و دریغ از یک ذره پشیمونی داشته باشین

 

 

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ساعت 10:1 بعد از ظهر توسط نسیم جون و رزمشکی  |